تبليغاتX
سایه ی روشن - پاییز





















سایه ی روشن

هرکس جهانیست بنشسته در گوشه ای

 

حکایت من و پاییز انگار پایانی ندارد! روزمرگی  و افسردگی...  غروب های زود و تاریکی هایی بلند و سرما که تا مغز استخوانم را می سوزاند!این روزها دلم  می گیرد!  از آفتاب مایل و از کار ها که هی بیشتر می شوند و هوا که هی سرد تر می شود و..... به این فصل نمی توانم غلبه کنم!

کلافه گی و درماندگی ام چاره ندارد!

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت23:11توسط لیلا | |